مطلبی که در ادامه مشاهده می کنید ، از سوی آقای شیاسی یکی از بزرگان و همکاران قدیمی بانک صادرات برام ارسال شده است .
تصمیم گرفتم تا مطالب ارسالی ایشون در وبلاگ داشته باشم تا کمی بیشتر با سابقه و گذشته بانک و شرایط کاری سالهای ابتدایی تشکیل بانک اشنا بشیم . امید وارم که موجب بشه تا من و دیگر دوستان تازه استخدامی بیشتر خود را مدیون و متعهد به ادامه راه بزرگان این بانک بدانیم .
پس ازخاتمه خدمت سربازی خود بعنوان افسردیدبان وظیفه اعزامی ازگردان توپخانه کرمانشاه بمنطقه جنگی خرمشهردرمنطقه پل نو(شلمچه) مرزایران وعراق بین سالهای37 الی 38 بواسطه اولتیماتم جنگ عبدالکریم قاسم رئیس جمهور کودتاگر وقت عراق به ایران که بتازگی حکومت سلطنتی عراق را سرنگون کرده و ملک فیصل پادشاه و نوری سعید نخست وزیر وقت را اسیرکرده و با بستن آنها به ماشین درشهرهای عراق بقتل رساند بود به بهانه ادعای مالکیت اروند رود قصد حمله به ایران را درسرمیپرواند که با دلاوریهای ایرانیان مجبور به تن دادن حل اختلافات پیش آمده برسرمیزمذاکره گردید.
چون مقیم شهرستان آبادان بودم با توصیه یکی ازدوستان که او نیز دربانک صادرات مشغول بکار بود درنیمه دوم دیماه 1339 دربا نک صادرات و معادن ایران شعیه زند کد 6 درزمان ریاست آقای قاضی الحسینی استخدام شده که پس ازکارآموزی بمدت یکهفته برای شناسائی صدوربرگه و دفترفوی والانت(کارت حسابجاری مشتری) وروز نامه درباجه حسابهای بهره دارکه متصدی آن بسرکارحاظرنشده بود مشغول بکارشدم .
درآنزمان (حساب درگردش)بانک صادرات و معادن ایران درنظرمردم و بانکهای دیگراز اهمیت وشهرت وصف نا پذیری برخوردارگردیده بود مخصوصا بین اهالی خوزستان که اکثرا بواسطه شرایط آب هوائی نیاز بمسافرت داشته ومورد احتیاج شدید آنها واقع میشده وهمچنین حساب پس اندازیعنی حساب بهردارکه بهره به آن تعلق میگرفت و تقریبا همه کارمندان و کارگران شرکت نفت آبادان و بازاریان و فرهنگیان صاحبان اینگونه حسابها نزد بانک صادرات ومعادن ایران بودند و رقابت شدیدی دربین بانکهای دیگر که قبل از تشکیل بانک صادرات یکه تز بودند و اصلا بمشتری اهمیت نمیدادند بوجود آورده بود .
روزانه حد اقل 20 فقره گشایش اعتبار و ثبت سفارش کالای وارداتی لوازم خانگی را باز بینی میکردم و صحت عملیات آنها را مورد تائید قرارمیدادم عهده داربودم، درمیان 40 نفرازکارکنان شعبه درحضور مدیرعامل بانک با آقای صادق اسلامیه که مدیریت اموربین الملل و ریاست شعبه لندن را بعهده داشتند بزبان انگلیسی مشغول صحبت شدم و همه توانائی های خود را درامورارزی و ریالی که کسب کرده بودم بسمع و نظرایشان رساندم .
سپس متوجه شدم به مهندس مفرح مدیرعامل آهسته سخنی گفتند،ایشان بسوی بنده آمده و پرسیدند عزیزم نام شما چیست؟ من نام خود را به ایشان گفتم پس از خدا حافظی شعبه را ترک کردند، فردای آنروزآقای رئیس شعبه مرا صدا کرده و گفتند ازدفتر مدیرعامل شما را احضار کرده اند، ابتدا کمی نگران شدم و پیش خود فکرکردم شاید کارخلافی را انجام داده ام و میخواهند مرا مورد مواخذه و بازخواست قراردهند با نگرانی مسافت بین شعبه و دفتر مدیرعامل را طی نمودم و خودم را به رئیس دفترمدیرعامل معرفی کردم ناگهان دیدم مهندس مفرح مدیرعامل ازدفترخود بیرون آمده و با چهره ای خندان و بشاش با احترام دست بنده را گرفتند و بردند توی دفتر خودشان وازبنده برعکس تصورم پذیرائی خوبی بعمل آوردند که کمی ازنگرانی بنده کاسته گردید وامیدوارشدم.
ایشان ابتدا اظهارداشتند جوان بنده ازجسارت شما خوشم آمد، چون وقتی ما برای سرکشی به شعب بانک میرویم همه سعی دارند با ما روبرو نشوند وشما آمدید درحضوربیش از40 نفر با زبان خارجی با ما صحبت کردیده اید حقیقت امراین است که ما شعبه ویژه ومستقل صنعتی را بریاست آقای جهانگیر تفرشی را دائر وافتتاح نموده ایم ویک سال است دنبال کسی میگشتیم که بزبان انگلیسی تسلط کامل داشته باشد که شما خود را بما معرفی کردید و مورد تائید آقای اسلامیه مدیراموربین الملل هم واقع شده اید آیا مایلید رئیس ارزشعبه صنعتی بشوید؟ درجواب عرض نمودم با کمال میل هرچه شما صلاح بدانید و با 6 سال سابقه کارارزی و ریالی رئیس ارز شعبه مستقل صنعتی شدم .
ظرف مدت 8 سال متوالی کار درآن شعبه قابلیت ارائه توانائی های رقابت امور ارزی با شعب بازار 1 و اکباتان 13 را پیدا نمودم، و آمار منتشره ماهیانه بیانگر این ادعا است که گاهی اوقات رتبه اول انجام امور ارزی را نصیب شعبه صنعتی نشان میداده است یکی از کارهای مهم انجام گرفته در زمان ریاست ارزی بنده واردات ماشین آلات کارخانجات قند اقلید شیراز از کشور آلمان بوده است که هم اکنون یکی از کارخانه های صنعتی کشور بحساب می آید و باعث برنده شدن یکدستگاه ماشین دراین زمینه گردیده بودم که حواله خرید یکدستگاه پیکان بعنوان چایزه به بنده تعلق گرفت..
سپس مجددا به معاونت شعبه حاجب الدوله انتقال یافته و ضمن کنترل امور ارزی شعب حاجب الدوله و حاج جسن بعضیی اوقات دفاتر بعضی از گروهای پر کار را مینوشتم و با جمع زدن دستی و ذهنی باصطلاح بانکی ها یک ضرب میخواند و صحت عملیات را یائید مینمود که این باعث تعجب رئبس شعبه آقای قدرت اله مقدم مدیر عامل فعلی کانون بازنشستگان کردیده بود که چطور یک متخصص امور ارزی به امور ریالی هم تسلط کلمل پیدا نموده است و برای بنده پیشنهاد ریاست شعبه را نمودند که پس از مدت 2سال در کار در آن شعبه که هم مسئولیت کارهای ارزی شعب بازار ابزار یراق و حسن اباد را بعهده داشته ام و سپس اقای منتظمی بنده را بریاست شعبه حسن آباد بر گزیدند ک شعبه در ان زمان به واسطه حجم کارهای ارزی و ریالی شعبه درجه یک محسوب میگردید .
درخلال این مدت مدیرعامل گاهی اوقات که برای سرکشی به شعب خارج ازکشور تشریف میبردند قبلا به بنده اطلاع میدادند فلان تاریخ برایتان بلیط رزرو کرده ام حاظر باش درفرودگاه لندن کاری انجام دادم که موجبات خوشنودی او را فراهم ساختم موضوع از این قراربود که مامورگمرک فرودگاه هیتروی لندن پاسپورتهای ما را گرفته بود وسئوال های زیادی از بنده که بهمراه مهندس بودم میکرد، که بی مناسبت نمیدانم همان سئوال ها را بزبان انگلیسی که چندین سال ازآن زمان میگذرد بیان نمایم و سلولهای مغزی خود را که اکنون سالخورده شده ام مورد آزمایش قرار دهم مطالب مشروحه ذیل مورد گفتگوی فی ما بین بنده و مامور کمرک فرودگاه هیتروی لندن قرارگرفته بود .
که پس ازپایان گفتگو مهندس مفرح رو بمن کرد و گفت آفرین برشما که که با گفتگوئی که کردید خستگی بین راه مرتفع گردید و موجب خوشحالی بنده گردید. روحش شاد و قرین رحمت باد .
تصمیم گرفتم تا مطالب ارسالی ایشون در وبلاگ داشته باشم تا کمی بیشتر با سابقه و گذشته بانک و شرایط کاری سالهای ابتدایی تشکیل بانک اشنا بشیم . امید وارم که موجب بشه تا من و دیگر دوستان تازه استخدامی بیشتر خود را مدیون و متعهد به ادامه راه بزرگان این بانک بدانیم .
پس ازخاتمه خدمت سربازی خود بعنوان افسردیدبان وظیفه اعزامی ازگردان توپخانه کرمانشاه بمنطقه جنگی خرمشهردرمنطقه پل نو(شلمچه) مرزایران وعراق بین سالهای37 الی 38 بواسطه اولتیماتم جنگ عبدالکریم قاسم رئیس جمهور کودتاگر وقت عراق به ایران که بتازگی حکومت سلطنتی عراق را سرنگون کرده و ملک فیصل پادشاه و نوری سعید نخست وزیر وقت را اسیرکرده و با بستن آنها به ماشین درشهرهای عراق بقتل رساند بود به بهانه ادعای مالکیت اروند رود قصد حمله به ایران را درسرمیپرواند که با دلاوریهای ایرانیان مجبور به تن دادن حل اختلافات پیش آمده برسرمیزمذاکره گردید.
چون مقیم شهرستان آبادان بودم با توصیه یکی ازدوستان که او نیز دربانک صادرات مشغول بکار بود درنیمه دوم دیماه 1339 دربا نک صادرات و معادن ایران شعیه زند کد 6 درزمان ریاست آقای قاضی الحسینی استخدام شده که پس ازکارآموزی بمدت یکهفته برای شناسائی صدوربرگه و دفترفوی والانت(کارت حسابجاری مشتری) وروز نامه درباجه حسابهای بهره دارکه متصدی آن بسرکارحاظرنشده بود مشغول بکارشدم .
درآنزمان (حساب درگردش)بانک صادرات و معادن ایران درنظرمردم و بانکهای دیگراز اهمیت وشهرت وصف نا پذیری برخوردارگردیده بود مخصوصا بین اهالی خوزستان که اکثرا بواسطه شرایط آب هوائی نیاز بمسافرت داشته ومورد احتیاج شدید آنها واقع میشده وهمچنین حساب پس اندازیعنی حساب بهردارکه بهره به آن تعلق میگرفت و تقریبا همه کارمندان و کارگران شرکت نفت آبادان و بازاریان و فرهنگیان صاحبان اینگونه حسابها نزد بانک صادرات ومعادن ایران بودند و رقابت شدیدی دربین بانکهای دیگر که قبل از تشکیل بانک صادرات یکه تز بودند و اصلا بمشتری اهمیت نمیدادند بوجود آورده بود .
روزانه حد اقل 20 فقره گشایش اعتبار و ثبت سفارش کالای وارداتی لوازم خانگی را باز بینی میکردم و صحت عملیات آنها را مورد تائید قرارمیدادم عهده داربودم، درمیان 40 نفرازکارکنان شعبه درحضور مدیرعامل بانک با آقای صادق اسلامیه که مدیریت اموربین الملل و ریاست شعبه لندن را بعهده داشتند بزبان انگلیسی مشغول صحبت شدم و همه توانائی های خود را درامورارزی و ریالی که کسب کرده بودم بسمع و نظرایشان رساندم .
سپس متوجه شدم به مهندس مفرح مدیرعامل آهسته سخنی گفتند،ایشان بسوی بنده آمده و پرسیدند عزیزم نام شما چیست؟ من نام خود را به ایشان گفتم پس از خدا حافظی شعبه را ترک کردند، فردای آنروزآقای رئیس شعبه مرا صدا کرده و گفتند ازدفتر مدیرعامل شما را احضار کرده اند، ابتدا کمی نگران شدم و پیش خود فکرکردم شاید کارخلافی را انجام داده ام و میخواهند مرا مورد مواخذه و بازخواست قراردهند با نگرانی مسافت بین شعبه و دفتر مدیرعامل را طی نمودم و خودم را به رئیس دفترمدیرعامل معرفی کردم ناگهان دیدم مهندس مفرح مدیرعامل ازدفترخود بیرون آمده و با چهره ای خندان و بشاش با احترام دست بنده را گرفتند و بردند توی دفتر خودشان وازبنده برعکس تصورم پذیرائی خوبی بعمل آوردند که کمی ازنگرانی بنده کاسته گردید وامیدوارشدم.
ایشان ابتدا اظهارداشتند جوان بنده ازجسارت شما خوشم آمد، چون وقتی ما برای سرکشی به شعب بانک میرویم همه سعی دارند با ما روبرو نشوند وشما آمدید درحضوربیش از40 نفر با زبان خارجی با ما صحبت کردیده اید حقیقت امراین است که ما شعبه ویژه ومستقل صنعتی را بریاست آقای جهانگیر تفرشی را دائر وافتتاح نموده ایم ویک سال است دنبال کسی میگشتیم که بزبان انگلیسی تسلط کامل داشته باشد که شما خود را بما معرفی کردید و مورد تائید آقای اسلامیه مدیراموربین الملل هم واقع شده اید آیا مایلید رئیس ارزشعبه صنعتی بشوید؟ درجواب عرض نمودم با کمال میل هرچه شما صلاح بدانید و با 6 سال سابقه کارارزی و ریالی رئیس ارز شعبه مستقل صنعتی شدم .
ظرف مدت 8 سال متوالی کار درآن شعبه قابلیت ارائه توانائی های رقابت امور ارزی با شعب بازار 1 و اکباتان 13 را پیدا نمودم، و آمار منتشره ماهیانه بیانگر این ادعا است که گاهی اوقات رتبه اول انجام امور ارزی را نصیب شعبه صنعتی نشان میداده است یکی از کارهای مهم انجام گرفته در زمان ریاست ارزی بنده واردات ماشین آلات کارخانجات قند اقلید شیراز از کشور آلمان بوده است که هم اکنون یکی از کارخانه های صنعتی کشور بحساب می آید و باعث برنده شدن یکدستگاه ماشین دراین زمینه گردیده بودم که حواله خرید یکدستگاه پیکان بعنوان چایزه به بنده تعلق گرفت..
سپس مجددا به معاونت شعبه حاجب الدوله انتقال یافته و ضمن کنترل امور ارزی شعب حاجب الدوله و حاج جسن بعضیی اوقات دفاتر بعضی از گروهای پر کار را مینوشتم و با جمع زدن دستی و ذهنی باصطلاح بانکی ها یک ضرب میخواند و صحت عملیات را یائید مینمود که این باعث تعجب رئبس شعبه آقای قدرت اله مقدم مدیر عامل فعلی کانون بازنشستگان کردیده بود که چطور یک متخصص امور ارزی به امور ریالی هم تسلط کلمل پیدا نموده است و برای بنده پیشنهاد ریاست شعبه را نمودند که پس از مدت 2سال در کار در آن شعبه که هم مسئولیت کارهای ارزی شعب بازار ابزار یراق و حسن اباد را بعهده داشته ام و سپس اقای منتظمی بنده را بریاست شعبه حسن آباد بر گزیدند ک شعبه در ان زمان به واسطه حجم کارهای ارزی و ریالی شعبه درجه یک محسوب میگردید .
درخلال این مدت مدیرعامل گاهی اوقات که برای سرکشی به شعب خارج ازکشور تشریف میبردند قبلا به بنده اطلاع میدادند فلان تاریخ برایتان بلیط رزرو کرده ام حاظر باش درفرودگاه لندن کاری انجام دادم که موجبات خوشنودی او را فراهم ساختم موضوع از این قراربود که مامورگمرک فرودگاه هیتروی لندن پاسپورتهای ما را گرفته بود وسئوال های زیادی از بنده که بهمراه مهندس بودم میکرد، که بی مناسبت نمیدانم همان سئوال ها را بزبان انگلیسی که چندین سال ازآن زمان میگذرد بیان نمایم و سلولهای مغزی خود را که اکنون سالخورده شده ام مورد آزمایش قرار دهم مطالب مشروحه ذیل مورد گفتگوی فی ما بین بنده و مامور کمرک فرودگاه هیتروی لندن قرارگرفته بود .
The following conversation has been made between me ant London’s Airport Customs Officer
in the presence of the Managing Director Mr. Mofarah
Would you mind telling me the purpose of your visit to London Mr. Sheiassi? I told him, I am here on business, he told me how long will you staying here, and how much money have you with you, is your money in cash or traveler check's have you got any things to declare, have you brought any presents for the people of this country, I told him, why all these questions, if you take a look at my friend's passport you will see that he has had traveled all over the worlds, and every where you officials asked the same question, he said I think you do not understand Sir that we want to make sure that you have enough money to last you during your stay here, because there are so many people in this country, already that we must keep some control.
I said to the Managing Director Mr.Mofarah with the request of your permission I want to make a joke with him do allow me to do this? he told me be careful do not make some troubles for us we are in a hurry to go just now, I told him surely I told to the custom's officer excuse me Sir, I would like to make a joke with you do allow me? He said I am ready to hear that my dear, please tell me, I told him I am very surprised you do not want to know how many gold teeth I have, he laughed and said I can see darling without asking when you laughing then, he said you are welcome to our country and we hope that You both will have had a good trip here in our country
in the presence of the Managing Director Mr. Mofarah
Would you mind telling me the purpose of your visit to London Mr. Sheiassi? I told him, I am here on business, he told me how long will you staying here, and how much money have you with you, is your money in cash or traveler check's have you got any things to declare, have you brought any presents for the people of this country, I told him, why all these questions, if you take a look at my friend's passport you will see that he has had traveled all over the worlds, and every where you officials asked the same question, he said I think you do not understand Sir that we want to make sure that you have enough money to last you during your stay here, because there are so many people in this country, already that we must keep some control.
I said to the Managing Director Mr.Mofarah with the request of your permission I want to make a joke with him do allow me to do this? he told me be careful do not make some troubles for us we are in a hurry to go just now, I told him surely I told to the custom's officer excuse me Sir, I would like to make a joke with you do allow me? He said I am ready to hear that my dear, please tell me, I told him I am very surprised you do not want to know how many gold teeth I have, he laughed and said I can see darling without asking when you laughing then, he said you are welcome to our country and we hope that You both will have had a good trip here in our country
که پس ازپایان گفتگو مهندس مفرح رو بمن کرد و گفت آفرین برشما که که با گفتگوئی که کردید خستگی بین راه مرتفع گردید و موجب خوشحالی بنده گردید. روحش شاد و قرین رحمت باد .
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 19:46  توسط مهدی صمدی
|
