بارها به این جمله فکر کرده ام و از خود پرسیده ام که چرا حضرت در هنگامه ضربت خوردن چنین فریاد بر اورد ...
رهایی از بند جسم و زندان دنیا و عروج به سوی معبود و پرودگار ...
به سر امدن روزها و سالهای هجران از پیامبر ص و همسر مهربانش ..
رهایی و دوری از کوفیان نامرد ، جاهل و بی وفا ...
و یا برداشتن مسئولیت سنگین حکومت و خلافت مردم ...
اما دیگر از امشب نخلستانها و چاههای کوفه غریب و تنها خواهند شد ...
و کودکان یتیم و خرابه نشینان کوفه حامی و مددکار خود را دیگر نخواهند یافت ...
از امشب دیگر دریای علم ومعرفت و خورشید هدایت چشم نخواهد گشود ...
وای و حسرت به دل همه کوفیان و کوفی صفتان آن روز و امروز ...

پ.ن : وقتی مسولیت حکومت و اداره مردم چنان حضرت علی (ع) بی تاب می کردکه برای بی خبر ماندن از حال یتیمی سر بر تنور اتش می گرفت .
چرا برای خیلی از ما و مدیران ما تنها دریافت حقوق و پاداش های مدیریتی اهمیت پیدا می کنه و از رعایت انصاف و عدالت و رعایت حقوق مردم و کارکنان خودمون غافل می شیم و خیلی راحت چشمان خودمون می بندیم و می گیم که ما چیزی ندیدم ...
