تبليغاتX
کارکنان بانک صادرات ایران

کارکنان بانک صادرات ایران

اخبار بانک صادرات و شبکه بانکی،اطلاعات بانکی و بانکداری ، نظرات و پرسشهای مشتریان و کارکنان

چند روز هست که دو سه تا کلمه با خودم تکرار می کنم .

مدیريت از پایین به بالا یا مدیرت بر بالا ...

در نگاه اول شاید کمی پیچیده به نظر بیاد که بیشتر از اون جهت هست که کمتر سازمانی می توان یافت که چنین شیوه ای را تجربه نماید .

هر چه قدر سعی می کنم تا کمی بیشتر توضیح درباره لزوم وجود این روش مدیریتی پیدا کنم به کلمات و جملاتی می رسم که مجبورم سانسورشون کنم تا مبادا تعبیر به خط و ربط هاي ...

در دورانی که دیگر بر خلاف ما در سازمانهای پویا و توسعه یافته دنیا ، دیگر مدیریت سلسه مراتبی و دستوری و مدیریت از بالا به پایین به سوی مدیریت مشارکتی و خطی سوق پیدا کرده ، شاید در اینده نزدیک شاهد همه گیر شدن مدیریت از پایین به بالا باشیم و شاید هم بتوان نمونه هایی از استقرار این نظام مدیریتی را ذکر کرد که من اطلاعاتی از ان ندارم .

وجود این باور در میان کارکنان ، که می توان تاثیر گذار باشند و گاهی هر چند کم و ناچیز نظرات و راهکارهای مدیریتی را بر خلاف جریان مرسوم به بالا تحمیل کنند ، می تواند بسیار با اهمیت و ضروری باشد .

این چنین فضایی در یک سازمان ، خستگی و فرسایش فکری و ذهنی دامنگیر سیستم های ناکارامد فعلی را تقلیل خواهد داد و فرصتی دیگر برای جوشش انگیزه های زیر مجوعه مدیران رده بالا را فراهم خواهد اورد .

باید پذیرفت که امکان اینکه همه اعضای یک سازمان به رده های مدیریتی ارتقا یابند ، وجود ندارد . اما شاید بتوان با جریان چشمه ساری کوچک در میانه این شیب تند مدیرتی فعلی  ، نشاط و طراوت را در عرصه و رده های پایین سازمانی شاهد بود .

دیگر تامین و یا افزایش مزایای مالی نمی تواند ، بهانه کافی برای جلب نظر کارکنان و ایجاد انگیزه برای افزایش بهره وری و کارامدی سیستم باشد.

باید هراسان بود از زمانی که کارکنان و زیر مجموعه بیشتر به حقوق و مزایا فکر کنند تا شرایط و وضعیت سازمان و میزان دستیابی سازمان به اهداف و ارمانهای تعین شده .

پ .ن : این روزها و این ایام شنیدن یک کلمه از سوی دوستانم مرا ، سخت آزار می دهد و ان کلمه حزن انگیز "مهاجرت " است . هر چند اعتراف می کنم بارها ....  اما باید بود و ساخت و آباد کرد تا روز موعود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 22:54  توسط مهدی صمدی   | 

مجمع عمومي فوق‌العاده ساليانه بانك صادرات ايران امروز برگزار شد.

در اين جلسه اقای جهرمي توسط سهامداران بانک صادرات ایران ، بعنوان رئيس هيات مديره و مديرعامل بانك صادرات ايران انتخاب شدند . 

پ .ن :من نتونستم در خبرها از سایر اعضای هیات مدیره که توسط سهامداران انتخاب شدند ، چیزی پیدا کنم !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 19:28  توسط مهدی صمدی   | 

امروز ، هفدهم دی ماه سالروز درگذشت زنده یاد و جهان پهلوان تختی بود ...

درباره تختی و مرام و منش زندگی اجتماعی و ورزشی اش نیاز به یاداوری مجدد نیست ، چون بعد این همه سال ماندگاری نامش را در قلبهای دوستدارانش شاهد هستیم که می تواند حجتی باشد برای مردانگی و صداقت او ..


اما من امروز گستاخانه می گفتم که خوش به سعادت تختی که زود از پیش ما رفت   ...

خوشحالم که تختی این روزها نیست ...

خوشحالم از اینکه ناباورانه او را از ما جدا کردند تا برای همیشه یک نشانه و بهانه ای باشد برای قیاس او با دیگرانی که تنها ادعا دارند ...

امروز به این فکر می کردم ، اگر تختی این روزها هم زنده بود ! باز می توانست پهلوان و دوست داشتنی بماند ؟

اما ، چیزی که موجب شد که من به این فکر برسم ، به شرح احوالات ما در بانک و اجتماع بر می گردد !

چیزهایی که فعلا تصمیم ندارم درباره انها در این وبلاگ مطلبی بنویسم ...

امروز من بار دیگر از اینکه یک تحویلدار ، ان هم در شعب روستایی بودم ، مسرور  هستم ...

از اینکه در شهرهای بزرگتر و شعب بازار و ادارات مرکزی نبودم ، راضی و خرسند هستم ...

از اینکه خیلی از بزرگترها از من و امثال من خوششان نمی اید  ، خوشحالم ...

از اینکه مثل خیلی ها نبودم و نیستم ، شادمانم ...

از اینکه هنوز بر عهدی که در روز استخدام و مصاحبه ام با خود و خدا بستم ، وفا دار مانده ام ،  سپاسگزار و شاکر به درگاه خدا هستم ...

اما نمی دانم تا چند ماه یا چند سال بعد می توانم بر این باور پایدار باشم ...

ارزو می کنم ، همیشه به این که کوچک باشم ، افتخار کنم ...

پ.ن :

در کلبه ما ، سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست...
در حلقه ما ، جنگ و نزائی به سر شاه و گدا نیست..
ما مطرب عشقیم ...
در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 18:43  توسط مهدی صمدی   | 



پ .ن 1: آیا برای شما هم آزار دهنده هست ؟ مشاهده کسانی که در زیر مجموعه خود بر خلاف انچه که ادعا می کنند ، حقوق شما و دیگران را به بهای رضایت عزیز دلی نادیده می گیرند و برای دلخوشی بزرگتری ، کوچکتری را از عنایات خاصه خود محروم می کنند !!!

پ .ن 2: امشب در یک سایت بانکی خبری درباره شایعات منتشره در برج سپهر ، خوندم  و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد ، فدراسیون فوتبال ایران بود !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 21:19  توسط مهدی صمدی   | 


در نــظـــربـازی مــا بــیــخـــبـران حـیـرانـنـد ... من چُنـیـنـم که نـمـودم،دگـر ایـشان دانـنـد

عاقـلان نـقـطـه ی پـرگـار وجـودنـد ، ولـــی ... عشـق دانـد که در ایـن دایـره سـرگـردانـنـد

جـلوه گاه رخ او دیـده ی من تـنـها نـیـسـت ... مـاه و خـورشیـد همیـن آیـنـه می گردانـنـد

عهـد ما با لـب شیـریـن دهنان بـست خـدا ... مـا هـمـه بـنـده و ایـن قـوم خـداونــدانــنــد

مـفـلسـانـیـم و هـوای می و مطـرب داریـم ... آه اگـر خرقـه ی پـشمین به گـرو نستـانـنـد

وصل خورشید به شب پـرّه ی اعمی نرسد ... کـه در آن آیـنــه صـاحـب نـظــران حـیـرانـنـد

لاف عـشـق و گلـه از یـار ! زهـی لاف دروغ ... عـشـقـبـازان چـنـیـن مـستـحـق هـجـرانـنـد

مـگـرم چـشـم سـیـاه تـو بـیـامـوزد کــــــــار ... ورنه مستوری و مستی همه کس نتـوانـنـد

گـر بـه نـزهـتـگـه ارواح بـــــــرد بـوی تــو بـاد ... عقل و جان گوهر هستی به نـثار افشانـنـد

زاهـد ار رنــدی حـافـظ نـکنـد فهم چه شد ؟ ... دیــو بـگـریـزد از آن قــوم کـه قـرآن خـوانـنـد

گـر شـونـد آگـه از انـدیـشه ی مـا مغبچگان ... بعد از این خرقه ی صوفی به گرو نستانـنـد
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 23:17  توسط مهدی صمدی   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 19:43  توسط مهدی صمدی   |